به زريني برگهاي اوستابه وسعت امپراطوري پدرم کوروش بزرگبه بلنداي کوه دماوندبه شما که از تبارکورش بزرگيبنام اهوراي دين بهينبنام شهيدان ايران زمينبنام کيومرث اول بشرکه نسل بشر را ز او شد ثمربه جمشيد و کوروش به آرش قسمبه آيين پاک سياوش قسمبه نام بزرگي چو شه داريوشبه شمشير نادر،شه سخت کوشبه خون ابومسلم و مازياربه معراج ارداويراف در بهاربه آتش که دل ها ازو روشن استبه تيري که چاره به هر جوشن استبه زرتشت والا و نيکو سرشتبه ماني که دين را چه والا نوشتبه انديشه نيک و به گفتار نيکبه کردار نيک و به رفتار نيکبه رستم که ايران ز وي زنده شدبه خون سياووش که پاينده شدبه شاپور که روم را به زير آوردفليپ عرب را اسير آوردبه آتش که شد قبله ي عاشقانبه دشتي که کوروش از آن شد عيانبه لوحي که کوروش بدان خط نگاشتپرستش خدا را مقدس گماشتبه کاوه که بنياد ضحاک کندبه کوه دماوند ضحاک بندبه ميدان آزادي پايتختنمايي ز دور خوش بزم و تختبه حافظ که رندي عالم نمودبه سعدي که شعرش جهان را گشودبه آريو برزن،به دربند پارسکه آورد بر لشکر دون،هراسبه تخت جم و کاخ شاهنشهانبه گردآفرينان و گردنکشانبه يعقوب ليثي که آوا زندکه بنياد تازي ز جا بر کندبه فردوسي آن شاه والا سخنز رنجش بشد زنده عهد کهنبه هوشنگ و تهمورث و کيقبادبه خاک و به آب و به آتش به بادکه ايران همي تار و پود من استگرفته ز جان از وجود من است بخوانيد اينگونه در گوش بادچو
برچسب:
نویسنده: اشکان شریعتی


برچسب:
نویسنده: اشکان شریعتی